خرید بک لینک

با وجود اینکه "تهران در بعد از ظهر" را –با وجود عیب‌های زیادش- یکی از بهترین کارهای مستور می‌دانم ولی هنوز هم تاکید دارم که رمان"استخوان خوک و دست‌های جذامی" بهترین اثر، چه از لحاظ تکنیک و چه از لحاظ داستانی در کارنامه نویسنده به شمار می‌آید و "تهران در بعد از ظهر" هم مثل باقی آثاری که بعر از آن کتاب به چاپ رسانید، نتوانسته تجربه موفق قبل را تکرار کند.

کتاب مانند تمام آثار دیگر مستور بر روی یک خط مستقیم حرکت می‌کند. هر داستان، قصه‌یِ مربوط به خود را دارد و تمامی داستان‌ها از فیلتری به اسم مصطفی مستور گذشته‌اند و با توجه به دغدغه‌ای که نویسنده در این اثر دارد و می‌خواهد زندگی متفاوت مردم تهران را با تمام مشکلات و شرایط اجتماعی آنها نشان بدهد، اما باز هم نتوانسته فضایی چند صدایی را در اثر به وجود بیاورد. او جاهایی که دارد از شخصیت‌های تیپیک همیشه‌گی آثارش صحبت می‌کند موفق است ولی جاهایی که قصد دارد از زبان مردمی که از ذهنیت و تصور او کمی دور هستند چیزی در قصه بگوید، نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند و کار به سمت شعاری شدن و جملات کلیشه‌ای و رو به مخاطب می‌رود و مخاطب هیچ‌وقت، تاکید می‌کنم، هیچ‌وقت نمی‌تواند قبول کند که یک لاتِ آدم‌کش مثل لات‌ها و آدم‌کش‌های داستان‌های مستور صحبت کند.
اگر کسی حتی یک بار، تاکید می‌کنم، حتی یکبار در خیابان‌های تهران راه رفته باشد یا حتی چیزی درباره تهران از دور دیده یا شنیده باشد نمی‌تواند همچین تهرانی که در این کتاب متصور شده را باور کند و از خودش می‌پرسد:"واقعاً نویسنده این کتاب ما رو چی فرض کرده؟"

تهران در بعدازظهر (مصطفي مستور)

برخي از جملات كتاب:

اشتباه اول من این بود که به تو اعتماد کردم . اشتباه دوم من این بود که عاشقت شدم . اشتباه سوم من این بود که فکر می کردم با تو خوشبخت می شم . اشتباه بعدی من این بود که تو رو صد بار بخشیدم . اشتباه هزارم من این بود که هیچ وقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون . هنوز هم دارم اشتباه می کنم که با تو حرف می زنم .

سخت تر از خودکشی اینه که خودت رو نکشی .

اتفاق تو نباید می افتاد و حالا که افتاده است من باید خود را عادت بدهم به فراموش کردن آن .

برچسب: نویسنده: میلاد ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 1:20

صفحه بندی